العلامة المجلسي ( مترجم : سيد عبد الحسين رضائى )

241

بحار الأنوار ( ج 74 ) ( كتاب الروضة در مبانى اخلاق از طريق آيات و روايات ) ( فارسى )

ببخشد و آن خدا مهربانست ، ميان تو و خودش تفسيركننده و فاصله‌اى قرار نداده و ترا بواسطه‌اى بسوى خودش واگذار نكرده و ترا از توبه نمودن جلوگيرى نكرده و برجوع تو سرزنش نكرده و به كيفر تو شتاب ننموده هنگامى كه خود را در معرض رسوائى قرار داده رسوايت نكرده ، بسبب گناه ترا در سختى نيفكنده از رحمتش نااميدت نكرده در توبه بر تو سخت نگرفته ، خوددارى ترا از گناه ثواب قرار داده ، يك گناهت را يكى به حساب آورده ولى يك ثوابت را ده تا به حساب آورده ، در توبه و از سر گرفتن كردار را برويت گشوده ، هر گاه بخواهى صدا و سر گوشى ترا مىشنود ، نيازت را با او در ميان ميگذارى و او را از خود آگاه ميكنى ، غمهايت را بسويش شكايت ميكنى ، در كارهايت كمك ميخواهى راز نهانت را با او در ميان ميگذارى ، بعد كليدهاى گنجينه‌هايش در دست تو قرار دهد در خواهش التماس كن كه براى تو در رحمت باز شود و همانطور كه به تو اجازه‌ى خواستن داده پس هر گاه بخواهى درهاى گنجينه‌هايش را بوسيله دعا باز كنى . التماس كن اگر دير جواب دهد نااميدت نمىكند زيرا كه بخشش به اندازه خواهش است گاهى دعايت دير مستجاب مىشود كه سئوالت را طولانى كنى و پاداشت بيشتر شود گاهى چيزى ميخواهى به تو داده نميشود ولى از آن بهتر به تو داده مىشود ديرتر يا زودتر ( دنيا و آخرت ) يا منع مىشود بواسطه چيزى كه براى تو بهتر است ، چه بسا چيزى را ميجوئى كه اگر به تو داده شود نابودى دين تو است بايد خواهش تو از چيزى باشد كه خوبى آن براى تو بجا ماند و حسرتش از تو برود مال نه براى تو ميماند نه براى او . همانا اميد است كه سرانجام كارت را به بينى خوب يابد يا اينكه خداى كريم ببخشد بدان كه تو براى دنيا آفريده شدى نه آخرت ، براى زوال نه بجا ماندن ، براى مردن نه زنده بودن . همانا تو در سراى كوچ و منزل موقت و راه آخرتى ، تو رانده‌شده‌ى مرگى هستى كه از او فراركننده‌اش نجات نمىيابد بناچار روزى ترا دريابد از مرگ بيمناك باش كه روزى ترا دريابد در حال گناه